بهگزارش قدس آنلاین، در روز ۲۰۸ جنگ، نیویورک برای ایران نه نقطه پایان میدان، بلکه ادامه همان نبرد با ابزاری دیگر است. تهران از مسیر میانجی قطری شروط خود را به آمریکا منتقل کرده است: پایان جنگ در همه جبههها، توقف «اقدامات تجاوزکارانه آمریکا»، پایان محاصره دریایی و جنگ اقتصادی و آزادسازی داراییهای ایران. نشانهای از اینکه ایران نمیخواهد ورود به گفتوگو با تعدیل پیشاپیش مطالباتش آغاز شود. به عبارتی پیام صریح ایران این است که مذاکره ممکن است؛ اما رایگان نیست.
خطر یک «مذاکره بدون امتیاز»
بازار نفت تقریباً بلافاصله به خبر تماسهای نیویورک واکنش نشان داد. برنت بیش از یک درصد کاهش یافت و تحلیلگران بازار گفتند خبر مذاکرات به معاملهگران امید داده که خطر اختلال در عرضه کاهش پیدا کند. روز قبل نیز وقتی گزارشهایی درباره آمادگی ایران برای بازگشایی سریع هرمز منتشر شد، منابع ایرانی این روایت را رد کردند که مشخصاً درباره اثر چنین خبرهایی بر قیمت نفت هشدار داد.
این به خودی خود ثابت نمیکند که یک عملیات رسانهای هماهنگ برای پایین آوردن قیمت نفت وجود دارد؛ ضمن آنکه افزایش صادرات عربستان و بازگشت بخشی از ظرفیت خطوط جایگزین نیز بر قیمت اثر گذاشته است، اما حساسیت موضوع قابل فهم است. اگر صرف انتشار خبر «مذاکره» ریسک سیاسی بازار را کاهش دهد، آمریکا میتواند پیش از دادن هر امتیاز واقعی، بخشی از هزینه اقتصادی جنگ را پس بگیرد. رویترز نیز در روزهای اخیر بارها واکنش قیمت نفت به امیدهای دیپلماتیک را ثبت کرده است. از همین منظر است که اعلام علنی و صریح شروط ایران اهمیت پیدا میکند؛ یعنی تهران نمیخواهد «تماس» جای «توافق» فروخته شود.
مذاکره از موضع حفظ اهرم
چتمهاوس در تحلیلی از محاسبات ایران مینویسد اختلاف اصلی در ساختار تصمیمگیری ایران بر سر مذاکرهکردن یا نکردن نیست؛ مسئله ترتیب دیپلماسی و فشار است. پیش از مذاکره چه سطحی از بازدارندگی باید ایجاد شود، چه تضمینهایی باید دریافت شود و ایران چه زمانی باید اهرمهایش را نقد کند.تجربه توافقهای موقت قبلی، برای ایران این برداشت را تقویت کرده که مذاکره بدون تضمین مؤثر میتواند صرفاً فرصتی برای تجدید فشار یا بازگشت حملات باشد. بنابراین دیپلماسی قرار نیست جای بازدارندگی را بگیرد؛ قرار است نتیجهای را تثبیت کند که بدون اهرم در دسترس نیست. به بیان چتمهاوس، بخشی از محاسبه جدید ایران بر این فرض بنا شده که بازدارندگی باید پیش از دیپلماسی ساخته شود، نه پس از آن.
تهدید ترامپ؛ همان فرمول آشنا
در همین فضا، دونالد ترامپ در سازمان ملل دوباره به لحن تهدیدآمیز حداکثری خود بازگشت و گفت در صورت نرسیدن به توافق ممکن است ایران را «نابود» کند. چند ساعت بعد، همان رئیسجمهور از مذاکرات مثبت و امکان توافق سخن گفت. این دوگانه تازه نیست؛ بلکه تکرار همان پریشانحالی همیشگی ترامپ است. تهدید بسیار بزرگ در کنار پیشنهاد معامله.
اما شدت عبارت ترامپ این بار حتی در داخل آمریکا نیز واکنش ایجاد کرد. برنی سندرز گفت تهدید به «نابودی» مردم ایران میتواند جنایت جنگی و «بربریت» باشد و افزود چنین چیزی نباید به آمریکا نسبت داده شود. او همچنین جنگ با ایران را «غیرقانونی و خلاف قانون اساسی» خواند و خواستار اقدام کنگره شد.
جنگ و مذاکره؛ همزمان
امیلی هاردینگ در CSIS این وضعیت را جنگیدن، همزمان با مذاکره کردن نامیده است. در این الگو، موشک، تحریم، محاصره و مذاکره ابزارهای جداگانه نیستند. هر طرف تلاش میکند با ابزارهای میدان، قیمت سیاسی توافق را تغییر دهد. مذاکره متوقفکننده جنگ نیست؛ بخشی از سازوکار خود جنگ شده است.
از این منظر، حضور ایران در نیویورک نشانه کنار گذاشتن راهبرد فشار نیست. ایران میخواهد کانال دیپلماسی باز باشد، اما همزمان تأکید دارد رفع محاصره، پایان جنگ اقتصادی و توقف حملات باید در برابر اقدام ایران قرار گیرد. واشنگتن نیز برعکس، میکوشد تحریم و فشار نظامی را هنگام گفتوگو حفظ کند.
اول مهر؛ نبرد بر سر معنای مذاکره
خبر مهم روز گذشته صرفاً این نبود که ایرانیها و آمریکاییها در نیویورک پیام ردوبدل کردهاند؛ مسئله مهمتر این است که ایران میخواهد تعریف خود از مذاکره را تحمیل کند. مذاکرهای که به اقدام متقابل و قابل سنجش منجر شود، نه فرایندی که تنها با انتشار خبر آن، فشار روانی از بازار نفت کم شود و در مقابل، محاصره، تحریم و تهدید نظامی ادامه پیدا کند و برای موفقیت در این مسیر، انسجام و هماهنگی میان بخشهای مختلف، شرط لازم است.




نظر شما